حمد الله مستوفى قزوينى

مقدمه 11

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

در نصيحت و نكوهش جهان كنون اى سرافراز آزادمرد * چشيده ز گيتى بسى گرم و سرد 190 ز روىِ خرد چشم و دل « 1 » برگشا * يكى پند بشنو به گوشِ رضا به دانش دلِ مست هشيار كن * وز او اخترِ خفته بيدار كن نگه كن به احوالِ اين تيزگرد * كه با كس به گيتى بجز بد نكرد بدين كوژپشتِ كبودِ خرف * مده دل كه گردد مَهَت مُنْخَسِف مباش ايمن از مهرِ او در جهان * كه كينش روانت برد « 2 » ناگهان 195 مجو كام خود زو ، « 3 » كز او هيچ كام * نيابى ، كنى بَد در اين كار نام چو گردى طلبكارِ غيرِ خدا * خجل باشى از حقّ به ديگر سرا مجو هيچ كامى ز چرخِ كبود * بدين خاكدان سر مياور فرود چو مرغى بلند آشيانى به دام * منه پا ، كه گردد از اين كار خام از اين يك‌دوروزه سراىِ فريب * چرا كرد بايد روان ناشكيب 200 كسى كوست محسودِ حور و مَلَك * چرا سر درآرد به چرخ فلك « 4 » ترا پايگاهيست برتر از آن * منه پا براين و مكش سر از آن براين پيرسر شوىكُش « 5 » نوعروس * منه دل كه او بر تو دارد فسوس نگه كن يكى بازِ « 6 » پيشين زمان * چنين تا به دورانِ ما در جهان چه مايه ز پيغمبرانِ گُزين * و گر شهريارانِ روىِ زمين 405 و گر پهلوانانِ گردنفراز * و گر ماهرويانِ با غنج و ناز و گر مردمِ رادِ دانشپژوه * و گر دين‌پرستان به صحرا و كوه و گر پيشه‌ور مردم دستكار * و گر برزگر مردِ پرهيزگار

--> ( 1 ) ( ب 190 ) . شايد هم : چشمِ دل . ( 2 ) ( ب 194 ) . در اصل : زوانت برد . ( 3 ) ( ب 195 ) . در اصل : خودرو . ( 4 ) ( ب 200 ) . در اصل : چرخ و فلك . ( 5 ) ( ب 202 ) . در اصل : شوىكس . ( 6 ) ( ب 203 ) . در اصل : يكى نار .